وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند، وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است، وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم... وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند... و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند... وقتي تمام عالم را قفس مي بينم... بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم.. بي تفاوت مي گذرم...

[ دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 ] [ 12:17 ] [ مریم ] [ ]

حبس ابد

فکر میکردم در قلب تو محکوم به حبس ابدم یکباره ...جا خوردم!!! وقتی زندان بان بر سرم فریاد زد: هی تو ...................آزادی و صدای گام های غریبه ای که به سلول من می آمد...
[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 19:19 ] [ مریم ] [ ]

بهانه

                              باران

بهانه اي بود

که زیر چترمن

تا انتهای کوچه بیایی...

کاش

نه کوچه انتهایی داشت

و

نه باران بند می آمد

[ جمعه پانزدهم فروردین 1393 ] [ 20:41 ] [ مریم ] [ ]

دم همه اونایی که تو خونه تکونی دلشون ما رو دور نریختن گرم
ما هم سعی می کنیم زیاد جا نگیریم!

[ جمعه یکم فروردین 1393 ] [ 14:12 ] [ مریم ] [ ]

ای اسمان گریه نکن اینجا کسی یار تونیست

دراین جهان پردردو غم دیگرکسی یاد تو نيست

روزی زمان می گذرد ازکوچه ی ماهم ولی

دیگرکسی دردست باد منتظر دست تونیست

ای اسمان شرمنده ام ازگریه ی بی وقفه ات

اما دگر جز اشک تو چیزی مرا مرهم نیست

ارام ورام است وخراب این شاهد خانه ی ما

ساکت وسرشار از صدا این سکوت کم از فریاد نیست

تاکی زنی برپنجره با دستهای بی نوا

تاکی بگویم من به تو کین خاکیان را عشق نیست

در این غل وزنجیر ها در این زندان قشنگ

در این هوای یخ زده دیگر وفا ومهر نیست

این اسمان گریه نکن اینجا کسی یار تو  نیست

من منتظر تابه ابد افسوس که فردایی نیست...

 

 

[ سه شنبه هشتم بهمن 1392 ] [ 19:8 ] [ مریم ] [ ]

به مناسبت تولد برادرم

چه توصیفت کنم هنوز نمي دانم

چه بنامم تورا یک واقعه ی زيبا در زندگی خاکی من

شاید هم یک طلوع ابدی درجهان تاریک وجودم

هرچه هستی تنها می دانم که بادستان کوچکت زندگی بخشیدی

چشم های تو اسمان من است نگاه پاک ومعصومانه تو را به تمام فرشتگان

عالم نمی بخشم مانند دیوانه ای هستم وتنها تو را می خواهم

در کنارم هستی ولی بازهم احساس تنهايي مي كنم

مي بيني فرشته ي من كه چگونه همه ی وجودم را شیفته ی

وجود مقدست کردی حاضرم روزي صد هابار بمیرم  تا اسمان

چشمهایت نمناک نشود

نمی دانم تو پاداش کدام کار بزرگی

حس می کنم هر نفست مرا به خدا نزدیکتر می کند

من تورا عاشقانه می پرستم

خورشید زيباي وجودم

طلوع قشنگ تورا

تبریک می گویم...

[ یکشنبه بیست و نهم دی 1392 ] [ 21:11 ] [ مریم ] [ ]

خدایا چقدر احمقانه برای یافتنت به اسمانها نگاه می کردم

درحالی که توهمیشه نزدیک من ودر قلبم بودی...

[ چهارشنبه چهارم دی 1392 ] [ 22:11 ] [ مریم ] [ ]

داماد

درخاطر زرد من كه صياد شديد

درتك تك نغمه ها ی من یاد شدید

اما به سلامتی شنیدم دیشب

قید همه را زدید وداماد شدید

 

نگاهی کرد ومن رادر به در کرد

یقین کرد عاشقم بعدش سفر کرد

شکستی خورد و امد تا بماند

ولی من رفته بو دم او ضرر کرد

 

 

 

گفته بودی اگه راست می گی برای من بمیر

می میرم اما خو دت بیا وجونمو بگیر

 

امشب به نیت همه دلها شعری برای جشم تو می خونم

هرگز مرا تو دوست نخواهی داشت تنها حقیقتی است که می دانم

 

انروز جه صمیمی با من تو دست دادی

تنها تو دست دادی من هر جه هست دادم

 

 

می گم قرار بود تو بیای بارون دیگه بند اومده

میگه بارون بهانه بود جشات دل منو زده

 

 

[ جمعه بیست و پنجم اسفند 1391 ] [ 17:53 ] [ مریم ] [ ]

0_393441001313237199_pixnaz_ir.jpg
[ چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 ] [ 15:13 ] [ مریم ] [ ]

تبریک عجیب

وکسی گفت بهار است

ومن باشبنم روی یک برگ گل یاس نوشتم

ای کاش این بهار که همه می گویند

    بی خبر می امد

شاید ان وقت زشوقش

همه گل می دادیم

 

 

 

گر درکنار اوبنشینم جه می شود

ازدست او ستاره بجینم جه می شود

گفتم جه وقت جان بدهم بیش جشم تو

او ناز کرد وگفت ببینم جه می شود

 

 

 

[ دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 ] [ 17:55 ] [ مریم ] [ ]