گل سرخ

دل نوشته

سلام خدای عزیزم به خاطر همه چیز ازت ممنونم ...ممنونم که همه ی آرزوهامو برآورده کردی ...ممنونم که هیچ  وقت تنهام نذاشتی ...ممنونم که همیشه کنارم بودی وبهم آرامش دادی ...خدایا فقط یه چیز دیگه من خسته شدم از راه بی پایان زندگی ...از تمام آدمایی که زندگی منو خراب کردن ...از زندگی کردن ...از نفس کشیدن خسته شدم خدایا بسه دیگه می خوام برگردم .خدای عزیزم این آخرین آرزوی منه خواهش می کنم خیلی زود برآوردش کن...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت 20:18  توسط مریم  | 

وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند، وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است، وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم... وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند... و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند... وقتي تمام عالم را قفس مي بينم... بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم.. بي تفاوت مي گذرم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 12:17  توسط مریم  | 

حبس ابد

فکر میکردم در قلب تو محکوم به حبس ابدم یکباره ...جا خوردم!!! وقتی زندان بان بر سرم فریاد زد: هی تو ...................آزادی و صدای گام های غریبه ای که به سلول من می آمد...
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم تیر 1393ساعت 19:19  توسط مریم  | 

بهانه

                              باران

بهانه اي بود

که زیر چترمن

تا انتهای کوچه بیایی...

کاش

نه کوچه انتهایی داشت

و

نه باران بند می آمد

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 20:41  توسط مریم  | 

دم همه اونایی که تو خونه تکونی دلشون ما رو دور نریختن گرم
ما هم سعی می کنیم زیاد جا نگیریم!

+ نوشته شده در  جمعه یکم فروردین 1393ساعت 14:12  توسط مریم  | 

ای اسمان گریه نکن اینجا کسی یار تونیست

دراین جهان پردردو غم دیگرکسی یاد تو نيست

روزی زمان می گذرد ازکوچه ی ماهم ولی

دیگرکسی دردست باد منتظر دست تونیست

ای اسمان شرمنده ام ازگریه ی بی وقفه ات

اما دگر جز اشک تو چیزی مرا مرهم نیست

ارام ورام است وخراب این شاهد خانه ی ما

ساکت وسرشار از صدا این سکوت کم از فریاد نیست

تاکی زنی برپنجره با دستهای بی نوا

تاکی بگویم من به تو کین خاکیان را عشق نیست

در این غل وزنجیر ها در این زندان قشنگ

در این هوای یخ زده دیگر وفا ومهر نیست

این اسمان گریه نکن اینجا کسی یار تو  نیست

من منتظر تابه ابد افسوس که فردایی نیست...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت 19:8  توسط مریم  | 

به مناسبت تولد برادرم

چه توصیفت کنم هنوز نمي دانم

چه بنامم تورا یک واقعه ی زيبا در زندگی خاکی من

شاید هم یک طلوع ابدی درجهان تاریک وجودم

هرچه هستی تنها می دانم که بادستان کوچکت زندگی بخشیدی

چشم های تو اسمان من است نگاه پاک ومعصومانه تو را به تمام فرشتگان

عالم نمی بخشم مانند دیوانه ای هستم وتنها تو را می خواهم

در کنارم هستی ولی بازهم احساس تنهايي مي كنم

مي بيني فرشته ي من كه چگونه همه ی وجودم را شیفته ی

وجود مقدست کردی حاضرم روزي صد هابار بمیرم  تا اسمان

چشمهایت نمناک نشود

نمی دانم تو پاداش کدام کار بزرگی

حس می کنم هر نفست مرا به خدا نزدیکتر می کند

من تورا عاشقانه می پرستم

خورشید زيباي وجودم

طلوع قشنگ تورا

تبریک می گویم...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1392ساعت 21:11  توسط مریم  | 

خدایا چقدر احمقانه برای یافتنت به اسمانها نگاه می کردم

درحالی که توهمیشه نزدیک من ودر قلبم بودی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1392ساعت 22:11  توسط مریم  | 

داماد

درخاطر زرد من كه صياد شديد

درتك تك نغمه ها ی من یاد شدید

اما به سلامتی شنیدم دیشب

قید همه را زدید وداماد شدید

 

نگاهی کرد ومن رادر به در کرد

یقین کرد عاشقم بعدش سفر کرد

شکستی خورد و امد تا بماند

ولی من رفته بو دم او ضرر کرد

 

 

 

گفته بودی اگه راست می گی برای من بمیر

می میرم اما خو دت بیا وجونمو بگیر

 

امشب به نیت همه دلها شعری برای جشم تو می خونم

هرگز مرا تو دوست نخواهی داشت تنها حقیقتی است که می دانم

 

انروز جه صمیمی با من تو دست دادی

تنها تو دست دادی من هر جه هست دادم

 

 

می گم قرار بود تو بیای بارون دیگه بند اومده

میگه بارون بهانه بود جشات دل منو زده

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1391ساعت 17:53  توسط مریم  | 

0_393441001313237199_pixnaz_ir.jpg
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391ساعت 15:13  توسط مریم  | 

مطالب قدیمی‌تر